1. عاشق سکوتی هستم که از فریاد تقاضای پناهندگی می کند.
2. عاشق معشوق بزرگش را در دل كوچكش جاي داد.
3. عده ای قانون را پیاده می کنند که خود سوار شوند.
4. عقب ماندن از جهان را فقط با توقف زمان مي توان جبران كرد.
5. عمر آدم تنبل صرف شنیدن صدای پای این و آن می شود.
6. عمر پائيز صرف پرپر كردن گلها مي شود .
7. عمر هزار پا کفاف بستن بند کفشهایش را نمی دهد.
8. عينکي که رو چشم نباشه فرصت ديدن نداره
9. غنچه ای که شکوفا نمی شود ، بهار را در خود احتکار کرده است.
10. فضاي بيرون را شناخته و فتح كرده ايم اما. . . بافضاي درون بيگانه ايم !
11. فقط حرف های استاد ریاضی، حرف حساب بود !
12. فکر نان باش که خربزه گران است .
13. قالي ، قبل از تولد به دار آويخته ميشود.
14. قبرستان ترمينال مرده هاست.
15. قرص ماه را به جای مسکن خوردم !!
16. قطرات باران در آغوش هم آب مي شوند .
17. قطره باران در مركز دايره اي كه روي آب ترسيم ميكند، ناپديد مي شود .
18. قلم اما محكم در دستم نشسته است از اين بادها نمي لرزد
19. قلم پاچه خوار هميشه نوکش چرب است.
20. قلم، زلزله نگار انديشه است.
21. قناعت را بايد از سفرهی هفت سين ياد گرفت كه سالهاست تعداد سين هايش تغيير نكرده است.
22. قهوه شبها خوابش نمیبرد.
23. قوه جاذبه زمين با سرعت سقوط ، سر در پي ميوه رسيده مي گذارد .
24. قوهء جاذبه زمين انتظار سقوط بلند پروازي ها را مي كشد .
25. قوهء جاذبه زمين با سرعت، همسفر پرنده تير خورده مي شود .
26. کارمندان شیفت شب رادیو به خاطر اجرای برنامه نمیخوابند و مردم بیچاره برای صدای بلند رادیوی همسایه!
27. کسانی که راه حل هایی برای مشکلات بشریت عرضه می کنند معمولا از حل مشکلات کوچکشان عاجزند .
28. كسي كه خود را به نور ماه راضي كند ، نور خورشيد كورش خواهد كرد.
29. کشاورز عصبانی بادمجان را زیر چشم می کارد .
30. كشمش، انگور بازنشسته است.
31. کفشم را در نمی آورم چون می ترسم کسی پا تو کفشم کند.
32. کفشم را می تکانم تا ریگی به کفشم نباشد.
33. کلسترول کره همیشه بالاست!
34. گام هایم صدای پایت را تنها نمی گذارند.
35. گاهي موقع راه رفتن فراموش مي كنم كه دارم مي روم يا مي آيم.
36. گاهی اوقات گونه هایم پیست سرسره بازی اشک هایم می شود
37. گداي فرزانه اي گفته است : گدايي کن تا محتاج ديگران نشوي.
38. گربه ها عاشق آدم هایی هستند که در زندگی دیگران موش می دوانند .
39. گرسنم بود ، هوا خوری رو به ، سرما خوردگی ترجیح دادم
40. گل تشنه، بر مزار آب مي رويد .
41. گوسفند ها در صف كشتارگاه به هم بفرما مي زنند.
42. گوش خسته، عاشق خداحافظي است .
43. گياه توي گلدان شبها خواب باغچه را مي بيند.
44. لحظات گذران ، زنگوله قلب را به صدا در مي آورند .
45. ما آدم هاي امروز !
46. ماهي تنها جانوري است که به راستي دل به دريا مي زند.
47. متخصصان بيشتر داريم اما. . . . . . . . . . . . . . . . . . مشكلات بيشتر نيز !
48. متوسط بودن ؟! یا بزرگ باش یا بمیر !
49. مسافر منزوي در جاده متروک سفر می کند.
50. مشکل بسیاری از حکومت های جهان در این است که ضریب هوشی شان از ضریب هوشی مردم پایین تر است .
51. مطالعه درگورستان، احتياج به ورق زدن سنگ قبرها ندارد .
52. مغز کوچکش در فضای جمجمه اش, لق میزند.
53. مغزم بر روي شعله هاي دلم که براي قلبم مي سوخت ، کباب شد.
54. مگس هاي قرن 21 ، غذايشان را از زباله هاي اتمي تامين مي كنند.
55. من با رویایت زندگی می کنم و رویا با من مدارا.
56. من بعضی از دوستانم را از حقیقت بیشتر دوست دارم .
57. مهرباني را در کودکي يافتم که آبنباتش را به درياچه نمک انداخت تا شيرين شود
58. می خواست در مصرف آب صرفه جویی کند،مطالبش راdelete کرد!
59. می خواست در مصرف انرژی صرفه جویی کند،به خانه آرزوهایش اسباب کشی کرد.
60. می خواست در مصرف راه صرفه جویی کند،برگشت!
61. می خواست در مصرف زندگی صرفه جویی کند،خودش را دار زد.
62. می خواست در مصرف سکوت صرفه جویی کند،به نشانه اعتراض سکوت کرد.
63. می خواست در مصرف سلولهای مغز صرفه جویی کند،سیاستمدار یک کشور جهان سومی شد.
64. می خواست در مصرف عشق صرفه جویی کند،ازدواج کرد.
65. می خواست در مصرف عقل صرفه جویی کند،عاشق شد.
66. می گویند چرا دائما تغییر می کنی ، می گویم شما چرا دائما تغییر نمی کنید ؟
67. میخ مدعی شد که از من تو سری خورتر وجود ندارد.
68. نظامي ها وقت رفتن هم سلام مي دهند.
69. نقاش فقير خجالت ميکشيد.
70. ننگ است که روشنايي ديدگان در ظلمات انديشه غرق شود.
71. هر وقت زنگ زدم فلسطین، دیدم اشغال است.
72. هر وقت موهایشان نمیخوابیدند برایشان لالایی میخوانند.
73. همه روزه كيلومتر ها راه ميرويم اما . . همسايه خويش را نمي شناسيم !
74. همیشه غمگینانه ترین لحظات را عزیزترین کسانمان به ما هدیه می کنند .
75. همیشه می گفت: آدم عاشق باید حرف دل را گوش کند، نه عقل را. ولی حرف ازدواج که
76. هندوانهی قرمز به هندوانهی سفید میگوید: کم خونی داری!
77. هنر هیچ ربطی با اخلاق ندارد . اگر چنین نبود مردم این همه به هنر علاقه مند نمی شدند .
78. هنگامي كه تعصّب مُرد، افكارم يك صدا شدند.
79. هنوز حقوق بشر پرداخت نشده ، تورم چند برابر شد.
80. وسايل ارتباطي بيشتري داريم اما . . . . . . . . ارتباطات كمتري داريم !
81. وقتي آخرين نگاهش را ذخيره نمودم قلبم ويروس گرفت
82. وقتي پائيز از درخت بالا مي رود بهار از اين شاخه به آن شاخه مي پرد .
83. وقتي رؤياهايش به پايان رسيد، ترمز دستي قطار را كشيد.
84. وقتي زندگي اش به آخر خط رسيد، عزرائيل به گردنش مدال آويزان كرد.
85. وقتي قمارباز دلش را باخت از بانک وام ازدواج گرفت.
86. وقتي كاري از دست شما ساخته نيست، از «پا»هاتون كمك بگيريد.
87. وقتی اشکم می خواهد به گردش برود سوار نگاهم می شود.
88. وقتی آهن زنگ زد او از خواب پرید.
89. وقتی با آدم های مشهور روبرو می شوم ، یقین می کنم که آدم های بزرگ شایعه اند.
90. وقتی پیاز حرف میزند همه فرار میکنند.
91. وقتی چراغ خيالات روشن است يخ زندگي آب مي شود. چراغها را خاموش نمي كنم اما لامپ كم مصرف زده ام
92. وقتی چوب کبریت سرش را خاراند ، آتش گرفت .
93. وقتی صدایم را بلند می کنم ، کمر سکوتم رگ به رگ می شود.
94. وقتی من حتی لیاقت ندارم محرم نگاهش باشم چگونه توقع دارم محرم رازش باشم.
95. وقتی واژه ای خارجی بیان می کنم، تمام واژه ها دور آن جمع می شوند.
96. يك عمر منتظر تولد مرگم مي مانم.
97. یا در حال برنامه ریزی برای آینده هستیم یا برای گذشته تأسف می خوریم ؛ همه این اتفاقات در زمان حال می افتد و زمان حال از دست می رود .
98. یک کدو تنبل خریدم و آنرا به کلاس تقویتی فرستادم.
99. یکی از خوشحالی بال در میاره ، شکارچی شکارش می کنه.
100. یکی حواسشو جمع می کنه ، می بره جای دیگه پهن می کنه.
101. یه نفر دلشو می بازه ، مربی اش رو از کار برکنار می کنه.